چیزی جز این ندارم ...
چیزی جز این ندارم ...
دستی برای یاری ،
پشتی برای خنجر .
جاوید محمدی
ازخواب پرید ...
ازخواب پرید ...
چیزهای دیده را ،
مرور کرد ...
تصمیم گرفت ،
درخواب بعدی ...
حتما ببوسدش
هرمز سعدالهی
خواب دیدم ...
خواب دیدم ...
کودکی ام را به آغوش کشیده ام ،
چقدر آرام شده بودم ...
نمی دانم او برای من گریه می کرد ،
یا برای خودش ؟
سارا
و عشق ...
عادت کرده ای ...
وقتی برسی ،
که چای یخ کرده ...
بستنی آب شده ،
و عشق ...
یادت باشد ،
قطارها تاخیر ندارند !
حسن " باران " این است ...
حسن " باران " این است ...
که " زمینی " است ، ولی ،
" آسمانی " شده است ...
و به امداد " زمین " می آید .
کاش وقت رفتن ...
کاش وقت رفتن ...
دیوارهای این خانه را هم ،
در چمدانت جای می دادی ...
و گلدان های پشت پنجره را ،
این جا همه چیز ...
بوی تو را دارد .
شیوا رمضانی
مثل سر دردهای بی امان هر شبم
مثل خط های در هم کف دست هایم ...
مثل سر دردهای بی امان هر شبم ،
کاش فقط ...
مال من بودی .
شیوا رمضانی
دل تنگی ام را با فاصله می نویسم ...
دل تنگی ام را با فاصله می نویسم ...
تا شاید فاصله بیفتد ،
بین " دل " و " تنگی " ...
چه خیال خامی .
با چشم هایت ...
با چشم هایت ...
یک فنجان شعر برایم بریز ،
جرعه جرعه ...
می نوشمش .
می دوزد ...
می دوزد ...
پینه دوز روزگار ،
با نخ های سپید ...
سال های رفته را ،
یکی یکی ...
به موهامان .
شیوا رمضانی
نمی داند به قربانگاه می رود ...
نمی داند به قربانگاه می رود ...
گوسفندی که ،
از پی کودکان می دود ...
که عقب نماند !
نام کوچک ام ...
نام کوچک ام ...
زودتر از من بزرگ شد ،
وقتی اولین بار ...
از دهان تو شنیدم اش .
اگر می خواهی بروی ...
دست دلم را ...
محکم گرفته ام ،
اگر می خواهی بروی ...
همین حالا برو .
شیوا رمضانی
شاید روزی ...
بوسه می زنم ...
بر گونه های باد ،
شاید روزی ...
آرام بگیرد ،
بر روی شانه هایت .
شیوا رمضانی
پشت پنجره نایست ...
پشت پنجره نایست ...
حسادت می کنم ،
وقتی ...
تمامی دنیا ،
به تماشایت می نشینند .
شیوا رمضانی
اسب ها در سرم می تازند ...
انگار سرم ...
میدان اسب دوانی است ،
اسب ها در سرم می تازند ...
چهار نعل ،
یورتمه ...
کاش خط پایان ...
همین نزدیکی ها باشد .
شیوا رمضانی
آنقدر دل تنگم ...
آنقدر دل تنگم ...
که دلم می خواهد ،
روی تمامی دیوارهای شهر ...
کلاغی بکارم ،
تا از تو برایم ...
خبر بیاورند .
شیوا رمضانی
ماه ...
ماه ...
قاب عکس توست ،
آویخته بر ...
دیوار آسمان .
شیوا رمضانی
از نگاهت ...
از نگاهت ...
شب می چکد ،
بر لحظه هایم .
شیوا رمضانی
هنوز هم ...
هنوز هم ...
وقتی به تو فکر می کنم ،
شعر می بارد بر سرم .
قادر تقی زاده
دنـیـــــا ی مـــن ...
دنـیـــــا ی مـــن ...
قدِ دست های توست .
در ساحل انتظار ...
در ساحل انتظار ...
دقیقه می شمارم ،
کشتی زمان ...
روی ساعت دلتنگی ،
لنگر انداخته است .
شیوا رمضانی
کاش ...
کاش ...
قندیل های سرد دلتنگی ام ،
آب شوند ...
یک روز ،
در گرمای ظهر نگاهت .
شیوا رمضانی
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
شیخ بهایی
گاه جاده ای ...
گاه جاده ای ...
از درد تنهایی ،
به خود می پیچد .
شیوا رمضانی
ماشه را نچکان ...
ماشه را نچکان ...
این شعرها ،
دارند مرا می کُشند .
رضا کاظمی
معجزه تویی ...
معجزه تویی ...
که تمامی دریاها ،
در نگاهت غرق می شوند .
شیوا رمضانی
در تقویم من ...
در تقویم من ...
سردترین فصل سال ،
نگاه توست .
شیوا رمضانی
برنده تویی ...