اگر موهایت نبود ...

 

اگر موهایت نبود ...

باد را ،

چگونه نقاشی می کردم ؟

 

احسان پرسا

سفید شدند ...

 

سفید شدند ...

موهایی که ،

به انتظار برگشتنت ...

آراسته بودم .

خدا بخواهد که باد ...

 خدا بخواهد که باد ...

سرِ بازی داشته باشد ،

 حالا یا با موهای او ...

 یا با دل من ،

چه فرق می کند ؟

 

عباس معروفی

گلوله جای گلوله !

 

أدکلن خنده هایش ...

در کوچه موج می زد ،

گلوله جای گلوله !

 

محمد رضا براهام

تو به سهم خود فکر می‌کنی ...

دستان من نمی‌توانند ...

نه نمی‌توانند ،

هرگز این سیب را ...

عادلانه قسمت کنند ،

تو به سهم خود فکر می‌کنی ...

من به سهم تو .

 

گروس عبدالملکیان


اين شعر يک زير سيگاري‌ است ...

اين شعر يک زير سيگاري‌ است ...

مرا در آن خاموش كرده‌اند ،

به همين خاطر ...

خاكسترش مايل به خون است ،

يک نفر مرا مثل سيگاري ...

روي لبش گذاشت ،

و تا انتها كشيد .

 

رسول یونان

کاش می‌شد شبی از پشت همین در برسد

 

کاش می‌شد شبی از پشت همین در برسد 

نا امیدانه بخواهم بروم سر برسد !

دوری‌ات خنجر تیزی ا‌ست به قلبم ای ‌کاش

نوش داروی تو در لحظه‌ی آخر برسد ! 

 

رویا باقری

دستانم ...

 

دستانم ...

تاب دوری ات را ندارند ،

به هر شاخه گلی می آویزند ...

تا عِطر نفس های تو را وام بگیرند .

 

 زهره طغیانی

عشق ...

 

عشق ...

طعم خویش را ،

بر لبان تو ...

می آزماید .

 

سید محمد آیت اللهی

درست مثل يک برکه‌ ...

درست مثل يک برکه‌ ...

آرام و ساکتم اين روزها ،

سنگ نينداز و آشوب‌ام نکن ...

فقط بگذار ،

عکس‌ات آرام و نرم ...

توي دلم بيفتد .

 

فاطمه حق وردیان

من ردپاى توام ...

جنگل ردپاى باران است ...

ويرانه ردپاى طوفان ،

من ردپاى توام ...

هميشه پشت در خانه‌ات ،

تمام می‌شوم .

 

عليرضا راهب

ﺍﺯ ﺍینجا ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ...

 

ﺍﺯ ﺍینجا ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ...

ﺗﺎ ﺁنجا ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ،

ﻭﺟﺐ ﺑﻪ ﻭﺟﺐ ...

ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ .

 

عاﻃﻔﻪ ﺭﺯﻡ ﺁﺭﺍ

هیچ چیز از تو نمی‌خواهم ...

مرسی که هستی ...

و " هستی را " رنگ می‌‌آمیزی ،

هیچ چیز از تو نمی‌خواهم ...

فقط باش ،

فقط بخند ...

فقط راه برو ،

نه ، راه نرو ...

می‌ترسم پلک بزنم ...

دیگر نباشی .

 

عباس معروفی

تب نبودنت ...

 

تب نبودنت ...

خورشیدی است ،

که در گودی چشمانم ...

آب می شود !

 

محمد رضا براهام

از عشق خود به پرنده ...

 

از عشق خود به پرنده ...

به خاطر " دهقان " گذشت !

مترسکی که ...

درس بندگی به من آموخت .

 

سید محمد آیت اللهی

نه فقط از تو اگر دل بکنم ، می‌میرم ...

نه فقط از تو اگر دل بکنم ، می‌میرم ...

سایه‌ات نیز نیفتد به تنم می‌میرم ،

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست ...

هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم .

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد ...

من اگر دست به زلفت نزنم می‌میرم ،

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما ...

مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم ،

روح ِ برخاسته از من ، ته این کوچه بایست ...

بیش از این دور شوی از بدنم ، می‌میرم  .

 

کاظم بهمنی

امان از قراری که ...

 

امان از قراری که ...

مدت هاست ،

بی قرارم کرده است !

 

سید محمد آیت اللهی