اما درد ...
در شعرهاي ِ من ...
ممكن است ماه راه شود ،
و كوه ...
دريا ،
اما درد ...
كماكان همان است كه بود .
علیرضا روشن
در شعرهاي ِ من ...
ممكن است ماه راه شود ،
و كوه ...
دريا ،
اما درد ...
كماكان همان است كه بود .
علیرضا روشن
به آینه ها اعتماد ندارم ...
توبگویی جوان و زیبایم ،
کافی است .
الهه تاجیک زاده
امشب سایه ها پادشاهی می کنند ...
برق رفته است و ،
فانوس ...
از کاه ،
کوه می سازد .
الهام حاجی هاشمی
رد پای کدام پاییز ...
بر تن این درخت جا مانده ؟
که هیچ بهاری ...
از آن نمی گذرد .
الهام حاجی هاشمی
هر که را از دور می بینم ...
گلویم خشک می شود ،
می ترسم نکند این بار ...
اشتباه نگرفته باشم بانو !
من به دنبال تو می آیم ...
تو هم از من بگریز ،
بگذار دیرتر بمیرم .
کیکاووس یاکیده
سر می چرخانی ...
سردم می شود ،
گل آفتاب گردان من .
ساره دستاران
شاه رگم ...
قید توست ،
بزنم ...
می میرم .
و تازه می فهمم ...
که برف خستگی خداست ،
آن قدر که حس می کنی ...
پاک کنش را برداشته ،
می کشد روی نام من ...
روی تمام خیابان ها ،
و خاطره ها .
گروس عبدالملکیان
پاییز را ...
به هیچ میانگارد ،
دستی که ...
دست های تو را دارد .
سیدعلی میرافضلی
لیز خوردن بهانه ای است ...
تا دست هایی را که دوستش داری ،
محکمتر فشار دهی .
چشمم آب نمی خورد ...
وقتی ،
تشنه دیدار توست .
بتول طاهری
" ها " می کنم ...
شاید هوای بی تو بودن ،
کمی گرم شود .
اقدس مجازی
بعد از تو آدم ها ...
تنها خراش های کوچکی بودند ،
که تو را از یادم ببرند ،
اما نبردند ...
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی ،
و هر بار عزیزتر از پیش ...
هر بار عمیق تر .
رویا شاه حسین زاده