ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
مهدی فرجی
ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
مهدی فرجی
از یال و کوپالم خجالت می کشم اما ...
بازیچه ی آهو شدن را ،
دوست می دارم .
مهدی فرجی
ایگرگ مساوی با ایکس به توان دو ...
تعجب نکن ! هنوز شاعرم ،
داشتم معادله ی دوست داشتنت را می نوشتم ...
خودم را گرفته ام محور ایگرگ ها ،
هر چه از من دورتر شدی ...
میزان علاقه ام به اندازه مجذور فاصله بیشتر شد .
ف الف ض لام
تمامِ کمد ها را زیر و رو می کنم ...
لباس های بهاری ،
بارانی ها ...
پالتوها را می پوشم ،
شال گردنم را می بندم ...
اما هنوز هم در سینه ام ،
سوز می آید ...
انگار هیچ لباسی جز آغوشت ،
گرمم نمی کند !
سمانه سوادی
از طوفان نگاهم نترس ...
سال هاست دلم ،
در ساحل چشمانت ...
آرام گرفته .
علی زارعی
خیابانها ...
بی حضور تو ،
راههای آشکار جهنماند .
شمس لنگرودی
چون سیب رسیده ای ...
رها شده در رویا ،
با رود می روم ...
کاش ،
شاخه ای که از آب می گیرم ...
دست تو باشد .
شمس لنگرودی
تنهایی ِ یک درختم ...
و جز اینم هنری نیست ،
که آشیان تو باشم !
احمد شاملو
دعای باران دلت ...
مستجاب شد ،
اشک هایم را ببین ...!؟
سید محمد سلامی پور
مثل هوای یک روز بارانی ...
که سرد است ،
یخ می کنم ...
اگر اشک ،
بر باغ نگاه تو ببارد .
سمیه راد مرد
تو رفته ای و من ...
سال هاست ،
در به در " بی تو " بودنم .
سید محمد آیت اللهی
تمام خنده هایم را نذر کرده ام ...
تا تو همان باشی که ،
صبح یکی از روزهای خدا ...
عطر دست هایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد .
سید علی صالحی
به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
فاضل نظری
چقدر شعر بپاشم ...
میان این سطرها ؟
وقتی کبوترهای نگاهت ...
اسیرم نمی شوند .
زهرا طراوتی
نمی گذاشتم دلم را ببری ...
اگر می دانستم ،
زندگی بعد از تو ...
چقدر دل می خواهد ؟
کاش چشمانم ...
وقف نگاه تو باشد !
سید محمد آیت اللهی
هر روز ...
دستِ دلتنگی ات را محکم بگیر !
انگار ...
این جاده بی انتهاست .
حسین سعیدی
کاش ...
به جای پاییز ،
تو با مهر می آمدی .
یک شب خواهم رفت ...
بی خبر ،
قبل از آمدنت ...
تا بدانی دیر رسیدن ،
چندان با نرسیدن متفاوت نیست .
خسته ام ...
از همه ی اقاقی هایی که ،
روییــــــدند و خشکیــــــــــــدند ...
و نوید آمدنت را ،
با خود د نیـــــــــاوردند .
برای من ...
" از دست دادن "
از ، " دست دادن "
عادی تر شده .
علی کریمی کلایه
تلخ که می شوی ...
تازه حقیقتی .
امین منصوری
مادرم چاقو را ...
در حوض نشست ،
ماه زخمی می شد .
سهراب سپهری