پشت هر " دوستت دارم " ...
و چه انتظار بزرگی است ...
اینکه بدانی ،
پشت هر " دوستت دارم " ...
چقدر دوستت دارم ؟
لیلا کرد بچه
و چه انتظار بزرگی است ...
اینکه بدانی ،
پشت هر " دوستت دارم " ...
چقدر دوستت دارم ؟
لیلا کرد بچه
اندوه شعر نیست ...
اندوه آدمی است ،
که شعر می گوید .
علی رضا روشن
منم اناری به هنگامه ی پوسیدن ...
تا دورم نینداخته اند ،
صورتم را به دو دست بگیر ...
و لب هایم را بمک .
علی رضا روشن
جای لب هایت ...
سیگار می گذارم ،
جای سیگار ...
خودم را آتش می زنم .
علی رضا روشن
نه من گرگ بودم ...
نه تو میش ،
هوا گرگ و میش بود .
پرویز بیگی
ابر ها آبی اند ...
ما سیاه می نگریم .
پرویز بیگی
تنها اگر یکی از بت ها ...
شبیه تو می بود ،
ابراهیم تبرش را ...
زمین می گذاشت .
رضا دستجردی
بر سر دو راهی ایستاده ام ...
کدام راه به تو نمی رسد ؟
پرویز بیگی
بوی مهر گرفته است ...
سطل زباله ات ،
بس که پاره کرده ای ...
نامه هایم را .
قلبم بی گناه است ...
نام تو را ،
عقل هم بشنود ...
عاشق می شود .
حالم دیدنی می شود ...
وقتی کسی ،
حال تو را از من می پرسد .
در را پشت سرت ببند …
سوزِ نبودنت ،
پاییز دلم را زمستان می کند .
وقتی باران میبارد ...
دستت را بر شیشههای خیس پنجره بگذار ،
تا گونههای مرا نوازش کرده باشی .
یغما گلرویی
دستم نه ،
اما دلم ...
به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد !
یغما گلرویی
باز هم دیدمش …
نه اینکه بغض کنم …نه ،
فقط از دور ...
هزاران بار پیرشدم .
در کشتنِ ما چه میرنی تیغِ جفا ؟
ما را سر تازیانهای بس باشد .
مولوی
رودی که میرود و میرود ...
و به هیچ دریایی ،
راه نمییابد .
شوقِ رسیدن به تو ...
در من ،
اینگونه است !
نسترن وثوقی
بعد از مردنم ...
سرم را جدا کنید ،
و بگذارید روی شانه ام ...
شانه ای که سر می خواست ،
سری که شانه می خواست ...
هر دو را ،
به آرزویشان برسانید !
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربانِ سرت ، بگذر و بگذار بمیرم !
صباحی بیدگلی
قیدت را زدم ...
حالا من ماندهام ،
با دوست داشتنی که ...
زمان و مکان نمیشناسد !
نسترن وثوقی
با آنهمه دلداده دلش بستهی ما شد
ای من به فدایِ دلِ دیوانه پسند ش
سیمین بهبهانی
برای لحظه ی آمدنت ...
یک مشت واژه ی دست نخورده ،
کنار گذاشته ام .
از این به بعد همه می توانند ...
شعر هایی از مرا ،
در تو بخوانند .
روجا چمنکار
گویند که یارِ دگری جوی و ندانند ...
بایست که قلبِ دگری داشته باشم .
عماد خراسانی
درد در جغرافیایِ اندامِ من بومی است
تمامِی مرزهایِ پیراهنم را میشناسد !
نسترن وثوقی
آسمانی تو ، در آن گستره خورشیدی کن
من همینقدر که گرم است زمینم ، کافی است
محمدعلی بهمنی