بی داغ دل ...
این آرزو به دلم ماند ...
كه شقایق ،
بی داغ دل ...
از خاك بر آید .
سید محمد سلامی پور
این آرزو به دلم ماند ...
كه شقایق ،
بی داغ دل ...
از خاك بر آید .
سید محمد سلامی پور
آرزوهایم ...
به دوش قاصدکی است ،
هم بازی باد !
سهیل اسلامی
مـَن فقط يك واسطه بودم ...
دل را خدا داد ،
تــو بـُردی .
به دردهایم فکر می کنم ...
گویی روزگار ،
زغال بر زخم هایم گذاشته ...
دودم می کند !
سید محمد آیت اللهی
دیر فهمیدم ...
نیازی به دویدن نبود ،
من زودنر از همه ...
به خطِ پایان رسیده بودم !
مادرم که رفت ...
یک باغ بی شکوفه ،
روی دست هایم ماند .
انار ، فصل ندارد ...
هر وقت تو بخندی ،
میشکفد !
رضا کاظمی
فرشی ز دلِ شکسته انداخته ام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
خدا نکند ...
کارم به جایی بکشد ،
که تو آنجا ...
نباشی .
حمید امجدی
قانون جاذبه را زیر پا می گذارم ...
و دست هایم را به سویت دراز می کنم ،
یک زمینی ...
که آسمان می خواهد .
سید عبدالله جنت
از من تا داشتنت ...
فاصله ای است ،
به وسعت صدها امید از دست رفته ...
سنگ بردار ...
در من ،
پرنده برای مردن هست .
بهاره نوروزی
پلی ساخته ام ...
سال هاست ؛
خوب می شد اگر ...
رودخانه ات را می آوردی .
صدیف کارگر
شاعران همیشه زود می میرند ...
حتی زودتر از پایان یک شعر .
علیرضا بهرهی
بوی دست های تو را می دهد ...
فرش زیر پایم .
زهره بنایی
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
لسان الغیب حافظ شیرازی
خسته ام ...
دلم می خواهد ،
سوار بر سرسره ی زندگی ...
به کودکی ام سر بخورم .
سید محمد آیت اللهی
سقف خاطراتمان ...
سال هاست بر سرم آوار شده است ،
و من هرروز ...
لابه لای این خرابه ها ،
یادت را جستجو می کنم !
سید محمد آیت اللهی