هر چه نمی کشم هم ...
هر چه نمی کشم هم ...
از دست توست ،
مثلا همین زندگی ...
که به خاطر ِ تو ،
از آن دست نمی کشم .
ف الف ض لام
هر چه نمی کشم هم ...
از دست توست ،
مثلا همین زندگی ...
که به خاطر ِ تو ،
از آن دست نمی کشم .
ف الف ض لام
تُهی ...
دست هایِ من است ،
که ندارمت .
ف الف ض لام
بیا قرار بگذاریم ...
هر چند شنبه ،
در خوابی ...
خیالی ،
جایی ...
یک دلِ سیـر هم را ببینیم .
افشین صالحی
وقتی هستی ...
همه ی هستیام را ،
با لبم ...
میگذارم روی شانههایت .
عباس معروفی
من از چشم ، چشم ، دو ابرو ...
ماه ساخته ام ،
هوا برت ندارد ...
همنشین مهتاب شده ای .
ف الف ض لام
واژهها میآیند و میروند ...
فقط دلتنگیِ تو است ،
که پایِ ثابتِ شعرهایِ من است .
نسترن وثوقی
حالا که آمده ای ...
در ایوانِ این خانه ،
جز مهربانی نمیبارد !
محمدرضا عبدالملکیان
با حریفان گفتهای خواهی فراموشم کنی
سرخوش از این گفتهام چون یادی از من کردهای
یغمای جندقی
در دو بند و سه بند ...
نتوان گفت ،
بند بند وجودم ...
فریاد یا حسین .
سهیل اسلامی
فراموش شده ام ...
مثل عکسی که جا مانده لای کتابی ،
در قفسه ی کتابخانه ای ...
در ردیف انتهایی ،
زیر دسته ای از کتاب ها .
ف الف ض لام
دستت را رو کن ...
نترس ،
پوچ هم که باشد ...
توی دستِ تو ، گُل میشود !
نسترن وثوقی
" دست " بدهی ...
" پا " بدهی ،
حتی اگر " سَر " بدهی ...
دیگر سر به راه نمیشوم !
راست میگویی ...!؟
" دل " بده !
نسترن وثوقی
هربار که شعر تازهای میگویم ...
واژهها را بو میکشم ،
نکند عطرِ تنت ...
از کلمهها پریده باشد !
نسترن وثوقی
تمامِ شهر به دنبالِ نامِ عطر منند
گرفته بویِ ترا تار و پود پیرهنم
محمد رفیعی
شک دارم به ترانه ای که ...
زندانی و زندانبان ،
با هم زمزمه کنند !
حسین پناهی
پرسیدم کجایی ؟
گفت : " دربند "
پرسید تو کجایی ؟
گفتم : در " بند "
غلامرضا نیازی
به مرگ گرفته ای مرا ...
تا به تبی راضی شوم ،
کاش می دانستی ...
به مرگ راضی ام ،
وقتی که ...
تب می کنم از دوری ات !
محسن کیوان