به سوی نور که باشی ...

 

 

سبقت از سایه ها ...

به بیشتر دویدن نیست !

به سوی نور که باشی ...

سایه ها در پس تو اند .

بی تو من ...

 

با تو من ...

پنجره​ای از خود تا خورشیدم   ،

بی تو من ...

در خطر و خاطره  ،

سرگردانم .

بهترین آدم های زندگی ...

 

بهترین آدم های زندگی ...

همان هایی هستند  ؛

که وقتی کنارشان می نشینی ...

چایت سرد می شود ،

و ... دلت گرم !!!

یاد تو ...

 

برف پاک کن خاطرات ...

بیهوده تلاش می کند ،

یاد تو ...

این سوی شیشه است !!!

این من نیستم ...

 هر روز صبح ...

با ذغال ،

یک لبخندِ بزرگ می کشم  ...

رویِ صورتم ،

این من نیستم ...

دارم خودم را ،

به دوش می کشم  .

 

سمانه سوادی

در آغوشِ من ...

واژه ها ...

هرزگی می کنند در من ،

انگار یکی ...

شعرهایش را ،

در آغوشِ من ...

جا گذاشته .

 

سمانه سوادی

با تو ...

 

با تو ...

من همیشه ،

در تلاطمم ...

 

ماندانا شریف عسگری

آن چنان ساده ام ...

 

آن چنان ساده ام ...

    که گنجشک‌ها هم می توانند       ،

در جیب هایم لانه کنند   .

 

علی عبداللهی برفجانی

این نگاه سرد ...

 

برف می بارد ...

از آسمان چشمانت ،

این نگاه سرد ...

روی زمستان را هم کم کرده است !

 

سید محمد آیت اللهی

لب هایم ...

 

لب هایم ...

انگورهای هزار ساله اند ،

که دانه دانه ...

بر روی گونه هایت می چکند !

 

محمد رضا براهام

چشم های تو ...

 

چشم های تو ...

مقدمه ی تمام شعرهای من ،

و مژگانت ...

ساز دلنواز آن .

 

سمیه رادمرد

تنها یک آغوش می خواهم ...

 

تنها یک آغوش می خواهم ...

از تمام این هستی ،

هستی ؟

 

منوچهر بلیده

آنگاه که یادت را ...

 

چه زود سبز می شود ...

لحظه های خزانم ،

آنگاه که یادت را ...

در گلدان خالی قلبم می کارم !

 

سید محمد آیت اللهی